
از ابر خیال* واژه ها می بارند*عارفان دانه ی زهد* شاعران ، بغض* عاشقان ، هیچ ندارند!* خوب رویان جهان * بذر جفا می کارند ***از ابر خیال* واژه ها می ریزند* کاسه ،از عاشق و* جام، زاهد*جویباران ،شاعر*همه اندوه زده ، بیمارند *** واژه ها* بی آزارترین دانه ی تسبیح لب طاقچه اند*** واژه ها * در حسرت پیوند می میرند* می سازند*می سوزند* می دوزند* می بافند* واژه ها آوازند * واژه ها هم مستند* دل نمی آزارند* آه... ***آسمان ابری و از ابرخیال* واژه ها ...*عین*شین* قاف* همه جا می بارند*** گاه دیوارند* گاه دوستت دارند* ...اگر بگذارند* اگر بگذارند......
ادامه مطلب
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیشه...
ادامه مطلب
هر شب زمان که از غروب می گذرد به افق خیره می شوم و نگاه می کنم به عمق تمام حسرت ها حسرت های کوچک و بزرک آدمها دستمال نمناکی برمی دارم و شروع می کنم به پاک کردن پنجره نگاهم آرام آرام دقیق و ظریف تمیز می کنم شیشه ی پنجره ام را ولی نمی دانم دوباره که سر بر می گردانم می بینم گل آلود شده این پنجره و تمام زحمت هایم بر باد رفته... با این همه... هنوز هم غرق شدن در زیبایی های افق و نگاه کردن از پشت این پنجره به زندگی را دوست می دارم.......
ادامه مطلب
این روزها، روزهای جالبی ست... همانقدر که آزارم می دهند، همانقدر هم خشنودم می سازند درونم بسیار آشفته است ولی از این آشفتگی خرسندم احساس می کنم دیگر خودم را نمی شناسم از طرف دیگر حس می کنم تا به اکنون خودم را نمی شناختم... نمی دانم هر چه هست من این احوالات را ارج می نهم بدانم و آشفته باشم بهتر از آن است که ندانم و آرام باشم ... ...
ادامه مطلب
آهای بارون پاییزی کی میگه تو غم انگیزی ..تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی...
ادامه مطلب