
برايت گفته ام؟ كه چگونه ميان انبوه اين نتوانستن ها چشم مى اندازم ببينم سايه ى صداى تو را مى بينم يا نه. كه يك بار دگر بگويى عيبى ندارد، اين طور نمى ماند. بگويى درست مى شود و زود درست بشود. آخر نميدانم خبر دارى يا نه، روزگارم خيلى به حرف توست. برايت گفته ام؟ كه اين روزها چقدر زود به زود تمام مى شوم. كه روزگار چطور مرا با كِشى بلند به ديوار گذشته بسته. كه هرچه بيشتر به جلو خودم را پرتاب مى كنم، محكم تر به عقب بر مى گردم. برايت گفته ام؟ كه اين روزها به تمام بى پناهى هاى عالم جاى خواب داده ام. انقدر كه گاهى روى تخت براى خودم جايى نمى ماند و روى زمين دراز مى كشم. ...
ادامه مطلب
مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـاردبـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .پـس چـرا ایـنـجـابـاران کـه مـی بـاردعـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟...
ادامه مطلب
تابستان بی تو ب سردی گذشت...خدا به خیر کند پاییزو زمستان را.....
ادامه مطلب
آهای بارون پاییزی کی میگه تو غم انگیزی ..تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی...
ادامه مطلب