خرید بک لینک

برايت گفته ام؟ كه چگونه ميان انبوه اين نتوانستن ها چشم مى اندازم ببينم سايه ى صداى تو را مى بينم يا نه.

كه يك بار دگر بگويى عيبى ندارد، اين طور نمى ماند. بگويى درست مى شود و زود درست بشود. آخر نميدانم خبر دارى يا نه، روزگارم خيلى به حرف توست.

برايت گفته ام؟ كه اين روزها چقدر زود به زود تمام مى شوم.

كه روزگار چطور مرا با كِشى بلند به ديوار گذشته بسته. كه هرچه بيشتر به جلو خودم را پرتاب مى كنم، محكم تر به عقب بر مى گردم.

برايت گفته ام؟ كه اين روزها به تمام بى پناهى هاى عالم جاى خواب داده ام. انقدر كه گاهى روى تخت براى خودم جايى نمى ماند و روى زمين دراز مى كشم.

برايت گفته ام؟ كه انقدر ترسيده ام كه ديگر بى پروا مى هراسم. كه ديگر مى شناسمش. كه هربار مى آيد، بى صدا تار مويى رنگ مى كند و مى رود. كه ترس ها عاشق رنگ سفيدند.

برايت كه گفته بودم روزگارم به حرف توست، نه؟ حالا تو بگو، كى به روزگارم گفته بودى كه سياه زيباترش مى كند؟

برچسب: نویسنده: ماهان رحیمی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 3:55

صفحه بندی