
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند چون انتها را نمي بينم تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟...
ادامه مطلب
با گریه می بینم محبوب من خوابه بی ترس و دلشوره این خواب بی برگشت یعنی ازش دورم یعنی ازم دوره چشماش یادم هست وقتی ک می خوابید چشماشو زیبا بست من اشک میریزم از مرگ لبریزم یعنی ک پنجشنبه ست یعنی ک پنجشنبه ست . پنجشنبه ها شعرم پنجشنبه ها دردم پنجشنبه ها سردم پنجشنبه ها بن بست تا آخرین بن بست تا لحظه ی مرگم تا اخر دنیا هرروز پنجشنبه ست . . . دنیای من شعره شعرام پر از درده دردام بی اندازه قلب ترک خوردم با شعر می سوزه با درد می سازه پنجشنبه یعنی درد یعنی قرار ی نیست یعنی کنارم نیست پنجشنبه یعنی سرد. یعنی زمستونه یعنی بهارم نیست . . ای قلب بی تابم هم گریه زاری کن هم ب...
ادامه مطلب