کوچه های بی کسی

متن مرتبط با «شب را دوست دارم چون» در سایت کوچه های بی کسی نوشته شده است

چرا مردم یک جامعه نسبت به هم سرد می‌شوند؟

  • نیلوبلاگ

    در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی،کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردگرایی بسیار محدود فقط در اندیشه خود باشند و هیچ دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند.رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند،بلکه به آنها پروبال هم می دهد و بدین سان حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع محروم می سازد. این گونه حک...

    ادامه مطلب
  • چرا مردم یک جامعه نسبت به هم سرد میشوند؟

  • نیلوبلاگ

    در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی،کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردگرایی بسیار محدود فقط در اندیشه خود باشند و هیچ دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند.رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند،بلکه به آنها پروبال هم می دهد و بدین سان حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع محروم می سازد. این گونه حکومت مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد و با سواستفاده از این گرایشی که آنها در جهت جدا نگه داشتن شان از دیگران پیدا می کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. در جامعه ای که احساس افرا...

    ادامه مطلب
  • برایت گفته بودم؟

  • نیلوبلاگ

    برايت گفته ام؟ كه چگونه ميان انبوه اين نتوانستن ها چشم مى اندازم ببينم سايه ى صداى تو را مى بينم يا نه. كه يك بار دگر بگويى عيبى ندارد، اين طور نمى ماند. بگويى درست مى شود و زود درست بشود. آخر نميدانم خبر دارى يا نه، روزگارم خيلى به حرف توست. برايت گفته ام؟ كه اين روزها چقدر زود به زود تمام مى شوم. كه روزگار چطور مرا با كِشى بلند به ديوار گذشته بسته. كه هرچه بيشتر به جلو خودم را پرتاب مى كنم، محكم تر به عقب بر مى گردم. برايت گفته ام؟ كه اين روزها به تمام بى پناهى هاى عالم جاى خواب داده ام. انقدر كه گاهى روى تخت براى خودم جايى نمى ماند و روى زمين دراز مى كشم. ...

    ادامه مطلب
  • آری سهراب

  • نیلوبلاگ

    آری سهراب!!!!! توراست میگویی!!!! آسمان مال من است... پنجره . . . عشق . . .... زمین . . . دوست . . . هوا . . . مال من است!!!! اماسهراب تو قضاوت کن... بردل سنگ زمین،جای من است؟؟؟ من نمیدانم چرااین مردم، دانه های دلشان پیدا نیست؟؟؟؟!!!! تو کجایی سهراب...؟؟؟؟ آب راگل کردند!!! چشمها را بستند . . . و چه بادل کردند!!! صبرکن ای سهراب... گفته بودی قایقی خواهم ساخت.. خواهم انداخت به آب... دور خواهم شد از این خاک غریب... قایقت جادارد؟؟؟ من هم ازهمهمه ی اهل زمین دلگیرم... ...

    ادامه مطلب
  • برای اینکه "خفه نشم"

  • نیلوبلاگ

    بعضی چیز ها رو "باید" بنویسم نه برای اینکه همه "بخونن" و بگن "عالیه" برای اینکه "خفه نشم" همین ...!!...

    ادامه مطلب
  • ب احترام آمدنت

  • نیلوبلاگ

    کوچه های پاییز،صدای آواز قدمهایت را کم دارد...** بی تو...*آجرهای سوخته ی دیوار ،تنهایی را قاب گرفته اند... * قلبم... تپیدن را گاهی از یاد می برد... قول داده ، تمام قد،به احترام "آمدنت" بایستد... * به احترام آمدنت... گردن تمام بغض ها را می شکنم... سر دانه دانه ی اشک ها را قطع می کنم... جنگل زرد و سرخ پاییز را درست آخر مهر، آتش می زنم... خاکستر بی مهری برجای مانده را ، بار دوش سربازهای مغرور و چشم سپید انتظار میکنم ... اصلا پرده ی همه ی فصل ها را به احترام آمدنت کنار می زنم ... زمینه را رگفرش میکنم... تار وپود فرش های قرمز .. .در این سرما هنوز نفس می کشند... به احترام آمدنت......

    ادامه مطلب
  • شب را دوست دارم!

  • نیلوبلاگ

    شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند چون انتها را نمي بينم تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟...

    ادامه مطلب
  • حرفهای آرام بخش خدا به بنده اش

  • نیلوبلاگ

    می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیشه...

    ادامه مطلب
  • مرا ک میشناسی؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    ﻣــــﺮﺍﮐﻪ ﻣﮯﺷﻨﺎﺳﮯ؟؟؟ﺧﻮﺩﻣﻢ. . .ﮐﺴﮯ ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽﮑﺲ. . .ﮐﻤﮯ ﮐﻪ ﻻﺑﻪ ﻻﮮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﮕﺮﺩﮮﭘﻴﺪﺍﻳﻢ ﻣﮯﮐﻨﮯ. . .ﺷﺒــﻴﻪ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﻫﺴﺘـﻢ. . ."ﻏﻤﮕﻴﻦ. . .ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ. . .ﺻﺒﻮﺭ. . .ﮐﻤﮯﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﻴـﺮ"ﺍﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻴﺎﺑﮯ. . .ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ. . .ﺷﺒﻴﻪ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎ ﻴﻴﺰﮮ. . .ﺍﺯﺷﻠﻮﻏــﮯﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ. . .ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﻳﮯ ﻧﺰﺩﻳـﮏ....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آری سهراب تو راست میگویی | آری سهراب تو راست میگفتی | اری سهراب | آري سهراب تو راست ميگويي | شب را دوست دارم چون | شب را دوست دارم | شب را دوست دارم چون رنگ غم است | شب ها را دوست دارم | سکوت شب را دوست دارم | تاریکی شب را دوست دارم