هر شب زمان که از غروب می گذرد
به افق خیره می شوم
و نگاه می کنم به عمق تمام حسرت ها
حسرت های کوچک و بزرک آدمها
دستمال نمناکی برمی دارم
و شروع می کنم به پاک کردن پنجره نگاهم
آرام آرام
دقیق و ظریف
تمیز می کنم
شیشه ی پنجره ام را
ولی نمی دانم
دوباره که سر بر می گردانم
می بینم گل آلود شده این پنجره
و تمام زحمت هایم بر باد رفته...
با این همه...
هنوز هم غرق شدن در زیبایی های افق
و نگاه کردن از پشت این پنجره به زندگی را
دوست می دارم....
برچسب: پنجره,پنجره واحد تجارت فرامرزی,پنجره upvc,پنجره شعر,پنجره ها,پنجره فولاد,پنجره ارسی,پنجره دو جداره,پنجره گوگوش,پنجره جوهری,
نویسنده: ماهان رحیمی
تاريخ: شنبه
27 شهريور
1395 ساعت: 15:42