
در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی،کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردگرایی بسیار محدود فقط در اندیشه خود باشند و هیچ دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند.رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند،بلکه به آنها پروبال هم می دهد و بدین سان حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع محروم می سازد. این گونه حک...
ادامه مطلب
در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی،کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردگرایی بسیار محدود فقط در اندیشه خود باشند و هیچ دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند.رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند،بلکه به آنها پروبال هم می دهد و بدین سان حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع محروم می سازد. این گونه حکومت مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد و با سواستفاده از این گرایشی که آنها در جهت جدا نگه داشتن شان از دیگران پیدا می کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. در جامعه ای که احساس افرا...
ادامه مطلب
متاسفانه بخاطر کاهش سرعت بلاگفا، نداشتن ذرهای تغییر در طول این چندساله مجبورم که وبم رو جا به جا کنم. قطع شدن های پشت سر همی که امروز چندبار منرو وادار کرد برای چک کردن که ایا درست شده یا که ن...
ادامه مطلب
برايت گفته ام؟ كه چگونه ميان انبوه اين نتوانستن ها چشم مى اندازم ببينم سايه ى صداى تو را مى بينم يا نه. كه يك بار دگر بگويى عيبى ندارد، اين طور نمى ماند. بگويى درست مى شود و زود درست بشود. آخر نميدانم خبر دارى يا نه، روزگارم خيلى به حرف توست. برايت گفته ام؟ كه اين روزها چقدر زود به زود تمام مى شوم. كه روزگار چطور مرا با كِشى بلند به ديوار گذشته بسته. كه هرچه بيشتر به جلو خودم را پرتاب مى كنم، محكم تر به عقب بر مى گردم. برايت گفته ام؟ كه اين روزها به تمام بى پناهى هاى عالم جاى خواب داده ام. انقدر كه گاهى روى تخت براى خودم جايى نمى ماند و روى زمين دراز مى كشم. ...
ادامه مطلب
ای کاش میشد فهمید در دل آسمان چه میگذرد که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک میریزد.....
ادامه مطلب
آری سهراب!!!!! توراست میگویی!!!! آسمان مال من است... پنجره . . . عشق . . .... زمین . . . دوست . . . هوا . . . مال من است!!!! اماسهراب تو قضاوت کن... بردل سنگ زمین،جای من است؟؟؟ من نمیدانم چرااین مردم، دانه های دلشان پیدا نیست؟؟؟؟!!!! تو کجایی سهراب...؟؟؟؟ آب راگل کردند!!! چشمها را بستند . . . و چه بادل کردند!!! صبرکن ای سهراب... گفته بودی قایقی خواهم ساخت.. خواهم انداخت به آب... دور خواهم شد از این خاک غریب... قایقت جادارد؟؟؟ من هم ازهمهمه ی اهل زمین دلگیرم... ...
ادامه مطلب
بعضی چیز ها رو "باید" بنویسم نه برای اینکه همه "بخونن" و بگن "عالیه" برای اینکه "خفه نشم" همین ...!!...
ادامه مطلب
کوچه های پاییز،صدای آواز قدمهایت را کم دارد...** بی تو...*آجرهای سوخته ی دیوار ،تنهایی را قاب گرفته اند... * قلبم... تپیدن را گاهی از یاد می برد... قول داده ، تمام قد،به احترام "آمدنت" بایستد... * به احترام آمدنت... گردن تمام بغض ها را می شکنم... سر دانه دانه ی اشک ها را قطع می کنم... جنگل زرد و سرخ پاییز را درست آخر مهر، آتش می زنم... خاکستر بی مهری برجای مانده را ، بار دوش سربازهای مغرور و چشم سپید انتظار میکنم ... اصلا پرده ی همه ی فصل ها را به احترام آمدنت کنار می زنم ... زمینه را رگفرش میکنم... تار وپود فرش های قرمز .. .در این سرما هنوز نفس می کشند... به احترام آمدنت......
ادامه مطلب
خدایااااااااااااا... ی لحظه ی چیزی بگم؟؟؟ آروم میگم بین خودمون باشه..خودت از دل من خبر داری... میبینی ک هنو نگفته چشام خیس شده... اما میخوام ی بار دیگه ب خودت بگم... آروم میگم... دلم براش تنگ شده خیییلییییییییییییییییییییییییی.......
ادامه مطلب
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند چون انتها را نمي بينم تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟...
ادامه مطلب
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیشه...
ادامه مطلب
ﻣــــﺮﺍﮐﻪ ﻣﮯﺷﻨﺎﺳﮯ؟؟؟ﺧﻮﺩﻣﻢ. . .ﮐﺴﮯ ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽﮑﺲ. . .ﮐﻤﮯ ﮐﻪ ﻻﺑﻪ ﻻﮮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﮕﺮﺩﮮﭘﻴﺪﺍﻳﻢ ﻣﮯﮐﻨﮯ. . .ﺷﺒــﻴﻪ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﻫﺴﺘـﻢ. . ."ﻏﻤﮕﻴﻦ. . .ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ. . .ﺻﺒﻮﺭ. . .ﮐﻤﮯﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﻴـﺮ"ﺍﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻴﺎﺑﮯ. . .ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ. . .ﺷﺒﻴﻪ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎ ﻴﻴﺰﮮ. . .ﺍﺯﺷﻠﻮﻏــﮯﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ. . .ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﻳﮯ ﻧﺰﺩﻳـﮏ....
ادامه مطلب
پاییز می آید با تمام زیباییهایش با آن خش خش برگهایش با غروب دلگیرش با تلالو خورشید از میان درختها با احساسات بی نظیری که در ما ایجاد می کند پاییز می آید تا بیش از گذشته تنهاییمان را به رخ بکشد پاییز می آید تا بیشتر حسادت کنیم تا بیشتر به یاد آوریم نداشته هایمان.... پاییز می آید تا روزهایمان را کوتاه کند و غم های شبهایمان را طولانی و من امروز محو جاده ای شدم که برگهای پاییزی زیباترش کرده بود محو جاده ای که مرا با خود می برد به دنیایی ناشناخته... دنیایی سرشار از احساسات رنگارنگ.... و شاید دنیایی سرشار از تنهایی.... ...
ادامه مطلب
این روزها، روزهای جالبی ست... همانقدر که آزارم می دهند، همانقدر هم خشنودم می سازند درونم بسیار آشفته است ولی از این آشفتگی خرسندم احساس می کنم دیگر خودم را نمی شناسم از طرف دیگر حس می کنم تا به اکنون خودم را نمی شناختم... نمی دانم هر چه هست من این احوالات را ارج می نهم بدانم و آشفته باشم بهتر از آن است که ندانم و آرام باشم ... ...
ادامه مطلب
نه بهار با هیچ اردیبهشتی نه تابستان با هیچ شهریوری ونه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست . . . ..... غم انگیز است پاییز و غم انگیزتر وقتی تو باشی وُ من برگها را با خیالَت تنها قدم بزنم . . . ... براى همه پاییز با مهر شروع میشه اما پاییز زندگى من جایى شروع شد که مهر تو تموم شد ... همره باد سرد پاییزی سرنوشت من و و تو گشته جدا رهسپاری عشق من اکنون میسپارم تو را به دست خدا . . . ...
ادامه مطلب
آهای بارون پاییزی کی میگه تو غم انگیزی ..تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی...
ادامه مطلب
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. اما اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده. کاش میفهمید اگه برم دیگه رفتم دیگه هیچوقت نمیام...
ادامه مطلب