
برايت گفته ام؟ كه چگونه ميان انبوه اين نتوانستن ها چشم مى اندازم ببينم سايه ى صداى تو را مى بينم يا نه. كه يك بار دگر بگويى عيبى ندارد، اين طور نمى ماند. بگويى درست مى شود و زود درست بشود. آخر نميدانم خبر دارى يا نه، روزگارم خيلى به حرف توست. برايت گفته ام؟ كه اين روزها چقدر زود به زود تمام مى شوم. كه روزگار چطور مرا با كِشى بلند به ديوار گذشته بسته. كه هرچه بيشتر به جلو خودم را پرتاب مى كنم، محكم تر به عقب بر مى گردم. برايت گفته ام؟ كه اين روزها به تمام بى پناهى هاى عالم جاى خواب داده ام. انقدر كه گاهى روى تخت براى خودم جايى نمى ماند و روى زمين دراز مى كشم. ...
ادامه مطلب
بعضی چیز ها رو "باید" بنویسم نه برای اینکه همه "بخونن" و بگن "عالیه" برای اینکه "خفه نشم" همین ...!!...
ادامه مطلب
ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را . . ....
ادامه مطلب