
در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی،کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردگرایی بسیار محدود فقط در اندیشه خود باشند و هیچ دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند.رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند،بلکه به آنها پروبال هم می دهد و بدین سان حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع محروم می سازد. این گونه حک...
ادامه مطلب
در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی،کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردگرایی بسیار محدود فقط در اندیشه خود باشند و هیچ دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند.رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند،بلکه به آنها پروبال هم می دهد و بدین سان حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع محروم می سازد. این گونه حکومت مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد و با سواستفاده از این گرایشی که آنها در جهت جدا نگه داشتن شان از دیگران پیدا می کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. در جامعه ای که احساس افرا...
ادامه مطلب
متاسفانه بخاطر کاهش سرعت بلاگفا، نداشتن ذرهای تغییر در طول این چندساله مجبورم که وبم رو جا به جا کنم. قطع شدن های پشت سر همی که امروز چندبار منرو وادار کرد برای چک کردن که ایا درست شده یا که ن...
ادامه مطلب
کوچه های پاییز،صدای آواز قدمهایت را کم دارد...** بی تو...*آجرهای سوخته ی دیوار ،تنهایی را قاب گرفته اند... * قلبم... تپیدن را گاهی از یاد می برد... قول داده ، تمام قد،به احترام "آمدنت" بایستد... * به احترام آمدنت... گردن تمام بغض ها را می شکنم... سر دانه دانه ی اشک ها را قطع می کنم... جنگل زرد و سرخ پاییز را درست آخر مهر، آتش می زنم... خاکستر بی مهری برجای مانده را ، بار دوش سربازهای مغرور و چشم سپید انتظار میکنم ... اصلا پرده ی همه ی فصل ها را به احترام آمدنت کنار می زنم ... زمینه را رگفرش میکنم... تار وپود فرش های قرمز .. .در این سرما هنوز نفس می کشند... به احترام آمدنت......
ادامه مطلب
با گریه می بینم محبوب من خوابه بی ترس و دلشوره این خواب بی برگشت یعنی ازش دورم یعنی ازم دوره چشماش یادم هست وقتی ک می خوابید چشماشو زیبا بست من اشک میریزم از مرگ لبریزم یعنی ک پنجشنبه ست یعنی ک پنجشنبه ست . پنجشنبه ها شعرم پنجشنبه ها دردم پنجشنبه ها سردم پنجشنبه ها بن بست تا آخرین بن بست تا لحظه ی مرگم تا اخر دنیا هرروز پنجشنبه ست . . . دنیای من شعره شعرام پر از درده دردام بی اندازه قلب ترک خوردم با شعر می سوزه با درد می سازه پنجشنبه یعنی درد یعنی قرار ی نیست یعنی کنارم نیست پنجشنبه یعنی سرد. یعنی زمستونه یعنی بهارم نیست . . ای قلب بی تابم هم گریه زاری کن هم ب...
ادامه مطلب
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیشه...
ادامه مطلب
من تمام نشانه های حیات را دارماما قلبــم...مثل ِ حوض کوچکی که ماهی اش راگربه برده است . . .ایستــــاده......
ادامه مطلب
قول داده اَم…گاهـــی...هَر اَز گاهـــی...فانـــوس یادَت را...میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم...خیالـت راحـَــت! مَـن هَمان منـــَــم؛ هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره میان این کوچـه های تاریك پَرسـه میزَنـَماَما بـه هیچ سِتارهی دیگـَری سَلام نَخواهــَـم کَرد…خیالَت راحَت ! ...
ادامه مطلب